بلاخره.....شهر بازی !
ارشیای عزیزم
نمیدونم چرا این روزا دل مشغولی هامون اینقد زیاد شده؟ خیلی وقته بهت قول یه شهر بازیه ساده رو دادیم ولی اصلا نمیشه ببریمت و با یه پارک رفتن آرومت میکنیم ...
تا اینکه دیروز به بابایی گفتم امشب حتما باید این نفس کوچولو رو ببریم شهر بازی.بابایی هم قبول کرد.خودت که تا فهمیدی گفتی بریم اونجایی که جیپ داره و زنبور داره! ما هم گفتیم چشششششم!
5/اردیبهشت/1392
این موشکیه که پسرم هر بار باهاش میره فضا


قربون اون چشمای کنجکاوت بشم عزیزم.همش چشمت دنبال عقربه ساعته که کجا میره.

اینم همون جیپی که عاشقشی و تموم شهر بازی رو به همین اسم میشناسی ! این جزء وسیله بازی هایی که با یه بار سوار شدن راضی نمیشی و باید چند دفعه سوار بشی !




این زنبورای خوشگلم که پرواز میکنن چند دفعه سوار میشی.



این ماشینا هم که داستانی داره واسه خودش....همیشه واسه بازی کردن با اینا گریه میکنی
ولی چون هنوز کوچولویی پاهات به پدال گاز نمیرسه و نمیشه سوار شی.... تا اینکه واسش راه حل پیدا کردیم!
یه بچه بزرگترو از توی شهربازی پیدا میکنیم که کنارت بشینه و تو هم بتونی ماشین بازی کنی! اینجوری هردوتون خوشحال میشین !



6/اردیبهشت /1392
عزیزم داریم این چند وقتی که نبردیمت شهربازی رو تلافی میکنیم !!! امشب رفتیم شهر بازی چمران.کرج. تو رو واسه دفعه اول سوار چرخ و فلک بزرگ خونوادگی کردیم. برات جالب بود از اون بالا پایینو نگاه میکردی. ولی یه خورده سرد بود هوا .
سوار چندتا وسیله بازی دیگه هم شدی مثل قو.... قطار ....ماشین ریلی... . ولی عزیزم شرمنده خسته بودم دیگه عکس نگرفتم ببخش


بلاخره.....شهر بازی !
